تبليغاتX
بيمارستان فجر مريوان

بيمارستان فجر مريوان

MARIWAN FAJR HOSPITAL

ما از آن اولشم درجه یک بودیم!

   هر گاه صحنه های پرخاش و خشونت از طرف برخی همراهان در اورژانس را می بینم یاد سخنان آقای مصلحی میافتم.

    او که اولین بار بود برای نصب تلفن سانترال به بیمارستان می آمد،بعد از سلام علیک چنین آغاز سخن کرد :فلانی ساختمان بیمارستان فرسوده و دلگیرکه هست ، قیافه پرسنل اینجا با بیمارستان بوعلی نیز متفاوت است آنجا همه سرحال و بشاش و لی قیافه های پرسنل اینجا مغموم و پژمرده است!این اولین سخنی نبود که در این مایه ها میشنیدم و احتمالا" آخرینش هم نخواهد بود.اوائل نگران میشدم فکرهای بد میکردم و داشتم ناامید میشدم که مباداخود ما هم درجه سه هستیم، چون بیمارستانمون درجه سه است !؟  واینکه نکند دلیل تنشها و درگیریهای گاه و بیگاهی که در بیمارستان اتفاق می افتد به دلیل درجه سه بودن و همان برداشت اولیه مراجعین از ظاهر بیمارستان وتعمیم آن به قلبهای مهربان و پر از روشنایی همکاران باشد؟  ولی بعدها در جستجوی پیدا کردن دلیل این افاضات به تقلا افتادم . گاهی به سرم میزد قیافه های پرسنل دو بیمارستان را با هم مقایسه کنم!ولی معیاری برای قیافه شناسی و آنالیز داده ها پیدا نکردم و تازه آن یکی بیمارستان هم از این بابت دست کمی از اینجا ندارد. بعدکه ما در اثر تمرین و تحجیر دستی به سرو روی خود کشیدیم و بعد از پایش نهم اردیبهشت امسال درجه دو شدیم،خوشحال و مسرور از اینکه از میزان شرو شورها یک درجه کاسته خواهد شد.اما این آرزو میسر نشدوآلان که در آستانه درجه یک شدن هستیم نیز هیچ امیدی نیست و باید در اندیشه راه چاره باشیم. بعدها به مدد تکنولوژی کامپیوتر پاسخ برخی از شبهات را دریافتم !1- اینکه CPU (سیستم پردازش مرکزی) ما با هم متفاوت است یک امر بدیهی است،و بنابراین درون دادهای دیداری را با پتانسیلها ی چیزی که مشاهده میکنیم بدرستی تلفیق و برون داد مناسبی داشته باشیم همیشه میسر نیست و احتمالا" نیاز به بالا بردن سرعت پردازش  داشته باشیم! 2- اینکه برخی از ما که به نحوی دراین تنشها درگیرهستیم احتمالا (خود نیز به دلیل پایین بودن سرعت پردازش) روی این گونه مددجویان کلیکهای بیمورد و فراوانی میکنیم و صد البته این اقدام موجب هنگ طرف میشود! 3- در بیشتر موارد وقتی سیستم جواب نمیدهد چاره کار control alt delete و ختم غائله است که برخی از همکاران با این ترفند آشنا نیستند. 4- ویروس گارد و سایر آنتی ویروسها از همان ورودی بیمارستان خوب عمل نمیکنند و درصورت نفوذ ویروسها و هکرها قادر به مداخله موثر نیستند،البته مسبب همه ناملایمات ویروسها نیستند،در هر صورت اینها همه باید update باشند. 5- وجود یک کیس مناسب از الزامات داشتن یک سیستم خوب است ،چنانچه میبینیم این کیس ما  معلوم نیست چارچوبش کدام است دکمه استارتش کجاست ؟! 6- ما در صدد آنیم که یک سیستم عامل مشترک و برای هدفی واحد نصب کنیم ولی متاسفانه هر کسی با یک ویندوز سازگار است و تازه برخیها تحت داس هستند! 7- با این وضع نرم افزارهای کاربردی متعدد و مختلفی ازقبیل چشم،ارتوپدی،داخلی،روان،اورو ،بادمجان ،گل کلم و ... روی سیستم نصب شده اند که ایجاب میکند سیستم تقویت شود و...

با این وجود من یک روزصبح که آقای دهدار را دیدم بوی عطر تیروز و صابون گلنارمیداد! درکمال ادب  و احترام با من روبرو شد!این یعنی بوی زندگی ،طراوت وتازگی ویک حضور جانانه بهاری... فرقی نمیکند این  یا آن بیمارستان، مهم این است هر جا هستی بهار را با خودت داشته باشی و یک ارگانیک از هر ابرکامپیوتربه روزترباشی. اما چه کنیم که بهار را از روی صفحه نمایش با ریزلوشن پایین،مناظر فرو ریخته وچهره های گرفته و... با پاییز و زمستان اشتباه نگیرند؟!

نتیجه:ما از آن اولشم درجه یک بودیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

برای عزیز سفر کرده " دکتر مسعود ثابتی"

دریغ و درد                                                  

چه درد آلود و وحشتناک
نمی گردد زبانم که بکویم ماجرا چون بود
دریغا درد ،
چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بی آواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز ،
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد
از آن تنها و تنها قمریِ محزون و خوشخوان نیز؟

چه وحشتناک !
نمی آید مرا باور
و من با این شبخون های بی شرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر

ندانستم ، نمی دانم چه حالی بود؟
پس از یک عمر قهذ و اختیارِ کفر ،
ـ چگویم ، آه ،
نشستم عاجز و بی اختیار ، آنگاه به ایمانی شگفت آور ،
بسی پیغام ها ، سوگندها دادم
خدا را ،  با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر
نهادم دست های خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار ، ای خدا ، ای داور ، ای دادار ،
مبادا راست باشد این خبر ، زنهار !
تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز
وَنَفْشُرده ست هرگز پنجه ی بغضی گلویت را
تو را هم با تو سوگند ، آری !
مکن ، مپسندین ، مگذار

خداوندا ، خداوندا ، پس از هرگز ،
پس از هرگز همین یک آرزو ، یک خواست
همین یک بار
ببین غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید
خداوندا ، به حق هرچه مردانند ،
ببین یک مرد می گرید …
چه بی رحمند صیادانِ مرگ ، ای داد !
و فریادا ، چه بیهوده است این فریاد
نهان شد جاودان در ژرفتای خاک و خاموشی
مسیحا دست و دم آدمیزادان
چه بی رحمند صیادان
نهان شد ، رفت
ازین نفرین شده ، مسکین خراب آباد
دریغا آن مردِ مردانه تر از هرچه مردانند ؛
آن مهربان ، آن حکیم

تسلی می دهم خود را
که اکنون آسمان ها را ، زچشمِ اخترانِ دور دستِ شعر
بر او هر شب نثاری هست ، روشن مثل یادش ، پاک مثل نامش ولی دردا ! دریغا ، او چرا خاموش ؟
چرا در خاک ؟                            (مهدی اخوان ثالث)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

از زبان یک مرده!

      غروب یکی از همین روزها بود که معمولا بدلیل انبوه گرد وغبار مهاجر صحاری عراق و عربستان همه جا و همه چیز خاکستری بود.اصلا قرار نبود بمیرم یا بهتر بگویم رسمی یا غیر رسمی در جریان قرار نگرفته بودم.زنم شامم را که عبارت بود ازبشقابی پر از دلمه ،یک کاسه ماست ویک عدد نان جلوم گذاشت. شام که تمام شدتکیه دادم که خستگی بدر کنم و مثل همیشه از حضور در جمع خانواده ام لذت ببرم .زیاد طول نکشید که دردی را در جلو سینم احساس کردن و ناگهان دلم فرو ریخت،انگار همه از گرداگرد من فرار میکردند،صداها میرفتند تا ضعیف و ضعیفتر شوندو در همان فضای غبار آلودی که غروب دیده بودم محو میشدند.همسر و بچه هایم مثل شبح می آمدند و میرفتندو تصور هم نمیکردند که من مرده ام. تا اینکه حاج رحیم برای شب نشینی آمد و چون خواستند مرا بیدار کرده و از حضور مهمان مطلع کنند همه چیز لو رفت.حاج رحیم از اینکه قدمش نحس بود و احتمالا" باعث مرگ من شده احساس شرم میکرد و مرتب میگفت:"کاش قلم پام میشکست و نمیآمدم!"آلان دیگر من جوری دیگر میشنوم ،میبینم و حس میکنم،همه دست و پای خود را گم کرده بودند ،هر کسی توصیه و راه حلی ارائه میداداز سکنجبین و عرق نعنا تا نبات و نعنای بوداده و نفت سفید در حلقم ریختند،ولی من جواب ندام که ندادم.هر چی داد میزدم که ای ابله ها مرا به بیمارستان ببرید انگار کسی نمیشنید.بعد از نا امید شدن اطبای محل ،مرا درپتویی پیچیده و برروی صندلی های عقب ماشینی نسبتا" قراضه انداختند راننده بیچاره انگار روح دیده بود ،مرتب به عقب نگاه میکرد و چند دفعه ماشین را خاموش کرد. شب ،خیابان،سروصدای ماشینها و عابرین و ... با هم ادغام شده بودند و از نظر من مرده مثل یک رنگین کمان تا بینهایت ادامه داشت و انگار من باید روی آن طی مسیر میکردم.چند لحظه بعد صدای به هم خوردن درو داد وفریاد زن و بچه هایم مرا به خود آورد:کجاست ؟! این دکتر .... کجاست؟! ... ... شده ها بجنبید به دادمان برسیدو... 

         عجب ! من با این کابوس بیشتر از رویاهایم بیرون آمدم . اصلا" راضی نبودم دکتر و پرستارم اینچنین به بالینم فراخوانده شوند و همانجا تصمیم گرفتم که اگر احتمالا" در حقم کوتاهی هم شد آنان را ببخشم،چون بیشتر از آنکه حواسشان به من باشد،مواظب هستند که ناگهان مشتی،لگدی،چماقی چیزی بر بدن و سرشان فرود نیاید! من مرکز ثقل و هر آنچه اتفاق میافتاد  در اطرافم بود. تا این مرحله چند بار جابجا شدم ،با سرعت هر چه تمامترمرا از روی یک تخت چرخدار بر روی تختی دیگر انداختند،در این گیرو دار نزدیک بود رها شوم و من آرزو کردم چنین شود و همان مسیر همچون رنگین کمان را ادامه داده و در بینهایت رها شوم .باری هنوز روی تخت جا خوش نکرده بودم که سایه مردی قوی هیکل برویم خیمه زد و ضربه محکمی بر سینه ام نواخته شد و بدون نیازبه انجام عکس به شما قول میدهم که جناغم شکست!اگر چه تا کنون اینچنین مرا نزده بودند ولی یک حسی به من میگفت که از روی دشمنی نیست.بچه هایم همه اش سعی میکردند جلوتر بیایند و من نگران چاق شدن یک مرافعه بودم.یک نگهبان ریز نقش که حیا و خویشتن داری از منظرش نمایان بود مرتب جمعیت را امر به تخلیه اتاق مینمود ولی انگار صدای او را هم مثل صدای من کسی نمیشنید! از هر سو به من هجوم آوردند از سوزن فرو کردن در بازوهایم،فرو کردن چیزی شبیه شلنگ در گلویم،تا فشارهای ممتد و سنگین روی سینه ام و برق گرفتن های متوالی.ولی شوربختانه یا خوشبختانه من دردی احساس نمیکردم و باز هم اگر چه فکر نمی کردم از روی دشمنی باشد لیکن چنین معاینه و درمانی را تا کنون ندیده بودم . پرستاری در گوش دکتر چیزی گفت ،دکتر گفت نه آسیستول نیست ،وی اف است شوک بدهید،و بلافاصله برق مرا گرفت .پیش خودم گفتم این وی اف چه صیغه ای است که باعث شده اینچنین شکنجه ام دهند؟کاشکی آن یکی بودم ،آسیستول! جریان بادی که از شلنگ به داخل سینه ام پمپ میشد مانند وزیدن باد دربیابانی شوره زار بود و کوهی ازشن و گرد و خاک را به صورتم میپاشید همین علامت ها کافی بود که من به اقدامات این بزرگواران امیدی نداشته باشم.دلم میخواست فکر خانم پرستاری که مرتب در حال رد و بدل سرنگ و دارو بود را میخواندم.آیا او هیجان زده و مشتاق زنده شدن من است ؟اصلا این موضوع چه اندازه برای او اهمیت دارد؟یا اینکه در دل خودآرزو میکند هرچه زودتر وی اف به آسیستول تبدیل شود ؟دکتر و سایر پرسنلی که بیشتر از پنج نفر بودند چی؟آیا حواسشان به تماشاچیهاست که بعدا" در مورد کار آنها چگونه قضاوت کنند یادر اندیشه بکار گیری بهترین روش در هر لحظه میباشند؟هر چه در توان داشتم فریاد زدم و به همراهانم توپیدم که مانع و مزاحم نشوید ولی کی به حرف مرده ها گوش می دهد؟! اگر چه من امیدی نداشتم ولی نگران نفر یا نفرات بعدی بودم که سرنوشتی همچون من پیدا میکنند.آخر زن و بچه و حاج رحیم ودر و همسایه های من چی از کار اینها سر در می آورندکه اینچنین باید در کارشان تداخل نموده مرگ وزندگی من و امثال من را تحت تاثیر قرار دهند.کویر افکارم به دلیل این نگرانیها مرتب روبه توسعه بود چنانچه سرمی که به داخل رگهایم جاری میشد از همان ابتدای ورود محو وشوره زاروجودم را سیراب نمیکرد.سرعت فشردن قفسه سینه،پمپاژهوا به درون سینه ام و جنب و جوش پرسنل کم و کمتر میشد.که به ناگهان صدای بوق ممتد یک دستگاه راشنیدم.دکتر یک بار دیگر پلک مرا بالا زد و با چراغ قوه دنبال چیزی میگشت!پرستاران نگاههای معنی داری به همدیگر انداختندنگرانی و اضطراب از چهره آنان پیدا بود.دستکشهایشان را درآورده به درون سطل انداختند.کسی آشکارا چیزی نگفت ولی کمی آنطرفتر پچ پچ و صدای گریه و زاری بدو بیره و ناسزا گفتن های چند نفر از همراهان من بالا و بالاترگرفت دکتر ناپدید شدسایر پرسنل نیز از من فاصله گرفتند، راستش اگر من هم جای آنها بودم فلنگ را بسته و در می رفتم چونکه نمیدانستم با چه زبانی به همراهان و خانواده طرف بگویم که بیمارتان را مرده تحویل بگیرید.اگر چه همه ادعا میکنند مرگ و زندگی دست خداست اما در این شرایط انتظارمعجزه دارند و هیچکس در فکر خرابکاریهای ناشی از درمانهای ناشیانه و محلی قبل از انتقالم به بیمارستان نیست. و اینکه مدتها بود که گاه و بیگاه سینه ام درد میکرد و من هر بار به داروخانه رفته و قرص معده میگرفتم.  شیون کنان باران اشک و بوسه بر من فرود آمد.بچه هایم با عصبانیت و شدت و حدت هر چه تمامترمرا در پتو پیچیده و به سمت بیرون بردند.در این گیرودار یک آقایی که قیافه اش به این میخورد کاره ای باشد محترمانه و با احتیاط صحبت از سرد خانه و جواز دفن وتسویه حساب و ... میکرد . کسی به این حرفها اعتنا نکرد.صحنه های سرد و دلگیری بود .آرزو میکردم شرایطی فراهم میشد تا حداقل یک خداحافظی و تشکر خشک و خالی رد وبدل میشد و با احترام بدرقه میشدم .شرایط طوری بود که نگهبانان و یک آقای پلیسی که آنجا بود فقط نگاه میکردندکه چطوری مرا درون یک وانت دنده پنامل انداخته و از بیمارستان بیرون بردند.هنگام گذر از خیابانهای منتهی به مسجد محله خودمان بدقت به صداهایی گوش میدادم که اغلب آنها آشنا بودند:صدای ماشینها،رهگذرها،دست فروشهاو...با این وضعیتی که پیش آمده امکان و روحیه خداحافظی نداشتم.راستش را بخواهی بیشتر دلم گرفت. بگذریم هنوز کمتر از سه یا چهار ساعت از مردنم نمی گذرد بدون جواز، بدون خداحافظی و با عجله هر چه تمامتردرون قبر جا گرفته ام. تشیع کنندگان در حال ترک محل هستند از همین لحظه به شما بدرود میگویم چون از اینجا به بعد به شما مربوط نمیشود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

تعبیر خواب من چیه؟!

    رییس داشت از نتایج شرکت خود در مجمع بین المللی مدیریت بیمارستان که در تاریخهای 20 تا 22 تیر ماه در تهران برگزار گردید تعریف میکرد . با آب و تاب از سیر تحولی بیمارستانها به سمت و سوی تکریم پرسنل و مخصوصا پرسنل پرستاری و اهمیت رفاه وارتقا جایگاه شغلی آنان میگفت البته در سایر کشورها. آنهم از زبان سخنرانان آن جاها و به مناسبت نوع خدمت و اهمیت ویژه سرو کار داشتن با سلامت انسانها... این شنیده ها ومقایسه آن با بحثهای همکاران که در نهایت سادگی، قناعت و صفای قلب در کمیته رفاهی بیمارستان که همان روز برگزار گردید همواره و تمام روز خاطرم را می آزرد و فکرم را مشغول کرده بود،که آیا امکان اینکه ما هم چنین خدماتی را به همکاران ارائه دهیم روزی فراهم میشود؟این خیالات و آرزوهای مشابه شاید باعث و بانی خوابی بود که بعد از ظهر آن روز دیدم:

   اتوبوس سرویس بیمارستان در حالی که فلاشرهای آن روشن بود درست راس ساعت مقرر سر کوچه ما حاضر شد ،بعد از سوار شدن وخوش وبشی با همکاران آنطوری که من ملاحظه کردم داخل اتوبوس فراخ و صندلی برای نشستن فراهم بود و من مجبور نبودم ایستاده و با میله های سقف خودم را نگه دارم.ایستگاه جلو درب بیمارستان این بارپانکی و یا وانت عرضه کننده خوراکی و آب میوه و یا پیکان قراضه های مسافر کش آنجا را قرق نکرده بودند،با آسودگی خاطر پیاده شدم.به رختکن که وارد شدم که سالنی روشن با دیوارهایی از سرامیک براق و بهداشتی ودارای تهویه مناسب داشت.هر کسی فضای کافی در اختیار داشت و دیگر از غرو لندهای آقای ولدبیگی آن هنگام که در حال مرتب نمودن شال کمرش چرخ حامل البسه آقای میرزایی با او تصادم نموده و کارش را نیمه تمام از نو شروع میکرد ،خبری نبود. علاوه بر اینها در کمدم را که باز کردم دیدم که شیر و شکلات و بیسکویت میان وعده آنروز و یک نامه با مهر امور رفاهی و تغذیه بیمارستان که در آن نوشته شده بود آقای... با سلام و خداقوت ببخشید ما نمی دانستیم شما به بیسکویت کرم دار حساسیت دارید! منبعد لازم نیست  خودتان تهیه کنید!.نگهبانان دم در بر خلاف همیشه یونیفرم پوشیده آنجا حضور داشتند و کا عزت درکامپیوتری که به شبکه محلی بیمارستان متصل بود حال جستجوی نام بیماری بود که یکی از مراجعین سراغش را می گرفت.در همین اثنا به یکی دیگر از مراجعین میگفت :جلو نام بیمار شما علامت ترخیص گذاشته شده است ،پس به واحد ترخیص مراجعه فرمایید. در کمال خوش وقتی تنی چند از متخصصین را دیدم که یونیفرم و اتیکت کامل داشتند و در حالی که گوشیهای پزشکی را به دور گردن خویش آویخته وصدای مخصوصی که از کفشای واکس زده و براق آنها شنیده میشد حاکی از اعتماد به نفس آنان بود، در حال ویزیت روزانه بودند. تمامی اتاقهای اداری در یک مجموعه بودند و با گفتن یک شماره اتاق ،مشتریها دوهزاریشان می افتاد و دیگر نیازی به آدرس دادنهای پیچیده و سرگردانی ارباب رجوع نبود.اصلا آزمایشگاه را چرا نمیگی ،محشر شده بود ،یونیتهای شیک و ساختمان بهداشتی و دل باز که روپوشهای چروک و چند ماه نشسته آقایان( ...) و( ...) به چشم نمی آمد و انان نیزخود عزمشان را جزم کرده بودندکه دگر بار با این وضع سر کار حضور پیدا نکنند. محوطه جلو آزمایشگاه پارکینگهای مسقف در دو ردیف موجود وبرای همه آنهایی که با ماشین شخصی آمده بودند جا بود. دیگر نیازی نبود آقای دهدار با پتوهای کهنه و کا حبیبالله با آهن قراضه ها برایمان طی و دسته طی درست کنند ، ماشینهای کف شور مدام در حال روفت و روب بودند و همه جا را برق انداخته بودند. ساعت 10 صبح که شد  سیستم پیجینگ بیمارستان بعد از آماده سازی و نواختن یک ضرب آهنگ دلنواز اعلام نمود که جهت صرف میان وعده به سلف مراجعه فرمایید! آنجایک کسی شبیه آقای م. تارتاریا آقای ع.عبدالهی را دیدم که لباس یکدست سفید پوشیده وبا روی گشاده و سخاوتمندانه پذیرایی میکرد.خانم (...)و(...)و... دیگر دلواپس کودکان شیر خوار خود نبودند ،چرا که در گوشه ای از محوطه بیمارستان برای آنها امکانات مهد فراهم شده و مربیان با یک تماس داخلی آنان را در جریان حال و وضع عزیزانشان قرار میدادند.اتوبوس حامل همکارانی که تازه از سفر تفریحی برگشته بودند در حیاط بیمارستان در حال پیاده نمودن آنان بود آقای کوششی آخرین لطیفه خود را در حالی که پیاده میشد برای سایرین تعریف میکرد ! در همین حال آقای راننده با مسئول محترم روابط عمومی و فوق برنامه در حال هماهنگی و تدارک سفرگروه بعدی بودند.آقای ج.فتاحی دیگر با آن فرغون درب و داغان زباله های محوطه را جمع آوری نمیکرد و راضی و خشنود در حال روشن نمودن مینی کامیون مخصوص شوتینگ زباله بود و....

 ناگهان زگ تلفن منزل به صدا در آمد ساعتو نگاه کردم5/7  غروب بود :الو الو... بله بفرمایید ... آقای ر بود : میگم آقای ا غذا را که دیر آوردند هیچی  ،یه سوسک گنده داخل استانبولی پیدا شده ... نگران و خواب آلود گفتم :صورت جلسه را تنظیم کنید تا این دفعه! کسورات را اعمال کنیم.

به نظر شما تعبیر خواب من چیه!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

نیم نگاهی به کارگاههای آموزشی

 اصولاكار گاه روشي است مبتني بر حل مسئله . و براي جلب مشاركت افراد از انواع فنون بحث گروهي استفاده ميكند . بر نامه ريزي آموزشي هر فعاليت جديد در طي كار گاه مي بايست بر مبناي مطالبي باشد که قرار است به منزله یک برنامه عملیاتی اجرا شود  . كار گاه در طي مدت چند روز تا حد اكثر يك هفته بر گزار مي شود . تمام شر كت كنندگان فعالانه د ربحث شركت نموده و با همكاري هم بهترين راه حل را انتخاب مي كنند. يكي از متداولترين روشهاي مورد استفاده در كا رگاه ، بحث گروهي در باره مسايلي است كه از قبل تعيين شده است . هدف  دقيق كار گاه ايجاد شرايطي است كه در آن شركت كنندگان در كا رگاه تصميم بگيرند ، برنامه طرح نمايند و تغييرات لازم را به وجود آورند ..در كار گاه منابع و ماخذ مناسب در رابطه با موضوع كار گاه ارائه ميشود . پس از پايان كار گاه توقع اين است كه در پيشرفت شغلي شركت كنندگان ، حركتي انجام شده باشد . و شركت كنندگان در كاربردعملی روشهاي ارائه شده ترغيب شده باشند .

   نکته مهم در برنامه ریزی هر كا رگاه آمورشی: كا رگاه به طور عمده از سه قسمت تشكيل شده است : 1- سخنراني ( يك ششم كل زمان كار گاه را به خود اختصاص ميدهد ) 2- بحث گروهي و كار د رگروه هاي كوچك ( دو سوم زمان كار گاه را به خود اختصاص مي دهد ) 3- جلسه ارائه كار گروه ها و مشاركت جمعي ( يك ششم زمان را به خود اختصاص ميدهد . )

   اما با در نظر گرفتن تما می جوانب اعم از محدودیتها و شرایط ویژه ،یک کارگاه آموزشی بایستی قالب خود را حفظ نماید تا به اهدااف تعیین شده دست یافت. این مهم وقتی تحقق می یابد که برنامه زمانبندی کارگاه مطابق سطح علمی وپیش زمینه فراگیران مدعو باشد .و یا بدون حاشیه پردازی به اصل موضوع و عنوان کارگاه پرداخته شود. اما اخیراحضور در برخی از گردهمایی ها در مرکز استان این ایده در ذهن فراگیران آشنا به  مقررات کارگاهها متبادر میشود که برخی از این به اصطلاح کارگاهها ی آموزشی فقط عنوان آن را یدک میکشند.چنانچه تریبونمداری یک نفر و متکلم وحده بودن وی آن هم برای زمانهای طولانی و غیر متعارف آه از نهاد اکثر آنان بر می آورد .در این نوع کارگاه ! ابتکاری خبری از بحث و تبادل نطرو کار گروهی نیست و مطابق تحقیقات محافل علمی از  یک سخنرانی نه چندان حرفه ای و ناشیانه از جانب سخنران یا مدرس فقط حداکثر تا 5% محتوای آموزشی آن در نزد فراگیر به خاطر سپرده میشود.حال آنکه آموزش عملی منجر به تغیر رویه مد نظر ما از این نوع به اصطلاح کارگاهها حاصل نخواهد شد. این در حالی است که اگر ما عملکرد خویش را بر اساس هزینه فایده ارزیابی کنیم،هزینه عدم حضور در محل خدمت،ایاب و ذهاب،حق ماموریتها،خطرات جانی و مالی محتمل ناشی از راههای مواصلاتی ناهموار وپرپیچ و خم،واز طرفی هزینه های برگذاری کارگاهها در مقایسه با یادگیری ناپایدارفقط5% از محتوای آموزشهای ارائه شده!می نمایاند که ما مبنای کار مان اشتباه و ماموریتهای بیهوده را بر سیستم خویش تحمیل نموده ایم.نکته جالب توجه اینکه وقتی روند نه چندان مطلوب کارگاه اخیر(ثبت سرطان)که در تاریخ 22/4/88 برگذار گردید،با اعتراض و نقد تنی چند از همکاران نکته سنج ما مواجه گردید ،تمام تلاش سخنران محترم بر این بود که یک تنه در مقابل تمام انتقادها ایستاده وبرنامه را بدون نقص و ایراد و طراحان آن را عاری از هر گونه اشتباه قلمداد نماید.اگرچه ما کماکان از برنامه های آموزشی اساتید در هر قسمتی از مجموعه دانشگاه که باشند استقبال می نماییم، امید که آنان نیز باز خورد عملکرد خویش را ازچشم و زبان مشتریان خویش با چشم بصیرت بازبینی و مورد مداقه قرار دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

به کدام سو گام نهیم غم یا شادی؟

  

  وقتی در یک صبح شلوغ کاری انواع چهره ها ، از مغموم و گرفته تا نسبتا و زیاد سر حال را مشاهده میکنیم  لابد همگی آنها در اندرون خویش با طوفانی از پرسشها مواجهند.چه باید کرد تا امری تحقق یابد ،دلی شاد و کاری انجام شود یا نشود و ...

  این مهم ترین پرسش دنیاست، و اغلب در سرآغاز هر بحران بزرگ روحی، اجتماعی، اخلاقی، هویتی، و...، این پرسش از زبان آغلب آحاد جامعه شنیده می شود که چه باید کرد؟

  انسان با اين دو واقعيت روبرو است: گاهي غم و زماني شادي.  اگرچه غم جزو زندگي انسان و همزاد اوست و بيماري، مرگ، پيري، تنگدستي و حوادث ديگر، خيمه ماتم را در دل آدمي‌ بر پا مي‌کنند ولی برآیند همه ارا و نظرها حاکی از آن است که این خیمه ها سایبان قبر ماست. پس بایستی که پایداری کنیم ،شاد باشیم و از دلهره پرهیزنماییم.

   بهار ، طلوع خورشيد، صبح پر لطافت، آبشارهاي زيبا، گل‌‌هاي رنگارنگ، ازدواج و بسياري ديگراز پديده‌‌هاي جهان، براي انسان شادي‌آور است. ودر این گیرودار همه نگاهها معطوف به کسانی است که خود شاد بوده و در بذله گویی و شاد کردن دلها دستی والا دارند . شادابي، به معناي انکار واقعيات و نديدن مشکلات خود و ديگران نيست. شادابي، به معناي چشم بستن بر تلخي‌‌هاي زندگي نيست و بالاخره، شادابي به معناي خوشي بي‌پايه و خود فريبي نيست. انسان شاداب، ناکامي ‌و تلخي را انکار نمي ‌کند، اما معتقد است که مي توان آن ها را به کاميابي و شيريني تبديل کرد. او فشارهاي زندگي را مانند حرکات ورزشي مي‌داند که هرچه شديدتر باشند، بدن او را نيرومندتر خواهند کرد. او شکست را مقدمه پيروزي، و سختي را طليعه آساني مي‌داند. چنين کسي با نگاه اميدوارانه به زندگي و اعتماد به خدا و در نتيجه، اميد به هدايت او و اعتقاد به نيروهاي دروني خود، دليلي براي افسرده شدن نمي‌بيند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

پرداخت کارانه کادر درمان به قوت خود باقی است

به نقل از خبر گزاریها :

به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی وزارت بهداشت در پاسخ به خبر "حذف کارانه پرستاران و پزشکان با اجرای قانونی مدیریت خدمات کشوری" که روز گذشته به نقل از دبیرکل خانه پرستار عنوان شده بود، اعلام کرد: بر اساس فصل دو قانون مدیریت خدمات کشوری و مصوبات هیئت های امناء، پرداخت کارانه همچون گذشته ادامه دارد. محمد شریفی مقدم دبیرکل خانه پرستار روز گذشته به خبرنگار مهر گفته بود که "با توجه به ماده 78 قانون مدیریت خدمات کشوری طرح کارانه پرستاران و پزشکان شاغل در بیمارستانهای دولتی حذف می شود و از این رو افزایش حقوق این افراد بر اساس این قانون به ضرر آنان خواهد بود."

اظهارات رئیس سازمـان نظام پرستاری در رابطه با خبر حذف کارانه با اجـــرای طـرح قانون مدیریت خدمات کشوری  :

رييس سازمان نظام پرستاري گفت: با اجراي قانون مديريت خدمات كشوری  حق كارانه پرستاران حذف نمي‌شود. غضنفرميرزابيگي در گفت و گو با ايرنا افزود:بحث پرداخت كارانه  به پزشكان و پرستاران از درآمد اختصاصي است نه بودجه دولت و برخي از افراد به اشتباه به اين موضوع دامن مي‌زنند كه با اجراي قانون مديريت خدمات كشوري، پرداخت كارانه اين افراد حذف خواهد شد. وي با اشاره به اينكه سازمان نظام پرستاري با بيش از ۹۰هزار عضو تنها نهاد رسمي پرستاران است، اظهار داشت: در گذشته بين پرداخت كارانه پزشكان و پرستاران تبعيض وجود داشت به گونه‌اي كه كارانه پزشكان بيشتر از پرستاران بود. رييس سازمان نظام پرستاري گفت: با تصويب قانون ارتقاي بهره وري خدمات باليني كه در حال نوشتن آيين نامه آن هستيم ،اين تبعيض برداشته شد. ميرزابيگي ادامه داد: با اجراي اين قانون، مسير پرداخت كارانه كه مبتني بر تعرفه‌هاي خدمات پرستاري، ساعات كار كمتر و كم شدن تحمل سختي كار است، هموارتر شده و به زودي دريافتي پرستاران بيش از گذشته خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

نگاهی به مفهوم عدالت در سلامت

   عدالت از زيباترين واژه هاي جهان هستي است و مبناي انديشه و رفتار انسان ها و نهادهايي است كه مي خواهند با فطرت خلقت سازگاري نشان دهند و گوشه اي از آنچه را كه عادل مطلق تبيين كرده است به نمايش بگذارند.اين واژه مورد استفاده همه بويژه مديران و رهبران اجتماعي است . آن هايي كه مي خواهند شاخص هاي قدرت مندي از خدمت ، به معرض نمايش بگذارند واژه عدالت را بكار مي برند و آن هايي كه مي خواهند ديگران را نفي كنند، بي عدالتي را بهترين مؤلفه ي بيان نابساماني مي دانند. یکی از شعارهای اخیر انتخابات ریاست جمهوری ایجاد عدالت و مبارزه با بی عدالتی  در کشور بود بطوری یکی از نامزذها تاکید ویژه ای روی آن داشت واین نشان میدهد که در کشور بی عدالتی وجود دارد وباید برای علاج آن چاره ای  اندیشیده شود شناسایی علل آن از مقوله این بحث خارج است وما فقط به تبیین یکی از ابعاد آن که همانا عدالت در سلامت است می پردازیم وقضاوت پیرامون تحقق آن در کشور را به خوانندگان محترم وانیار واگذار می کنیم.  سلامت حق مردم است و اين واقعيتي است انکارناپذير که كشورهاي عضو سازمان جهاني بهداشت  در کنفرانس آلماتا در سال 1978همگی بر آن تاکيد داشتند. در اقتصاد بهداشت هم اعتقاد بر اين است که تامين سلامت افراد مسئله اي نيست که با کمي در آمد ، پائين بودن طبقه اجتماعي ، نوع, نژاد , مذهب و مانند اينها عرضه نشود يا  محدوديتي براي عرضه آن فراهم شود . هر فرد انساني حق دارد که در تمام طول عمر از امکانات  بهداشتي براي رسيدن به حد اعلاي سلامت برخوردار شود بيانيه آلماتا (قزاقستان) در حوزه سلامت،كه در سال 1978 صادر شد به تعريف عدالت اجتماعي پرداخت و گفت : منظور از عدالت اجتماعي توجه به نيازهاي سلامت همه افراد و اقشار جامعه ، بدون توجه به موقعيت جغرافيايي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي آن ها است. شاخص اميد به زندگي ميانه ي سن نوزادي است كه در يك كشور به دنيا مي آيد و با در نظر گرفتن ميزان مرگ و مير در آن كشور محاسبه مي شود . اين ميانه دربعضي نقاط به 90 سال و در بعضي نقاط به 50 سال مي رسد . بديهي است شاخص اميد به ز ندگي با تغيير مؤلفه هاي ساختاري و زيربنايي تغيير مي كند .شاخص مرگ كودكان زير يكسال   (Infant mortality Rate = IMR)  وميزان مرگ مادران ناشي از عوارض بارداري (maternal mortality rate=MMR)  نيز از شاخص هاي مهم عدالت هستند. از ديگر شاخص هاي مهم اقتصادي سلامت، تأثير هزينه بستري شدن به علت بيمار ي بر درآمد، پس انداز، قرض كردن و بطور كلي وضعيت زندگي خانواده است.امروزه مديريت سلامت از وزارت بهداشت به حاكميت منتقل شده است. تغييراتي كه در عوامل مؤثر  بر سلامت مردم پيدا شده است چهره بيماري، مرگ ، سلامتي و شادابي را تغيير داده اند .امروزه ميكروب ها و قارچ ها بسيار ضعيف تر ازفقر و ناداني به سلامت مردم لطمه مي زنند و عوامل اجتماعي مؤثرترين مؤلفه هاي مؤثر بر سلامت هستند .لذا تنها روپوش سفيدان نمي توانند اين عوامل را شناسايي ومرتفع نمايند بلكه يك مديريت اجتماعي قدرتمند و قانونمند بايد بر اي هميشه ازسلامت مردم مراقبت كند سقراط حكيم 3 وظيفه و يك رسالت براي حاكميت اجتماعي تعريف مي كندوظايف عبارتنداز : تأمين امنيت،سلامت وآموزش عمومي مردم.رسالت عبارت از تعريف روابط بين بخشي براي توسعه ي اجتماعي كه امروزه به نام حفظ محيط زيست شناخته مي شود با وجود اينكه هدف نهايي تدابير مراقبتهاي بهداشتي و درماني و برنامه هاي مربوط به آنها ارتقا و بهبود شرايط زندگي است، اما مناسب ترين هدف براي خدمات بهداشتي و درماني، دسترسي يكسان تمام مردم به خدمات ذيربط مي‌باشد. چنين هدفي هرگز نبايد در چارچوب كاهش ميزان بيماري يا مرگ و مير اندازه‌گيري شود، بلكه بايد از طريق دسترسي افراد از طبقات اجتماعي مختلف يا جغرافيايي گوناگون به خدمات و تسهيلات بهداشتي و درماني مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.   پيشرفتهاي علمي -  تکنولوژيکي ، افزايش جمعيت و رشد آگاهي باعث افزايش تقاضا براي خدمات سلامتي شده است. از طرفي به سبب پيچيده تر و دقيقتر شدن تخصصهاي پزشکي وپيشرفت فن آوري هاي پزشکي خدمات سلامتي آنقدر گران قيمت شده که خانوارها به سادگي قادر به پرداخت هزينه هاي آن نمي باشند.در بسياري از موارد صرف هزينه هاي كلان و سرمايه گذاري  بيشتر در عرصه خدمات بهداشتي درماني، به اشتباه به تامين برابري در دسترس تعبير مي‌شود. صرف هزينه هاي سنگين سرانه براي خدمات بهداشتي هميشه به معني بالا بودن ميزان بازده و اثر بخشي برنامه نمي‌باشد. ايالات متحده بالاترين سرانه بهداشتي در دنيا را به خود اختصاص مي‌دهد اما در مقايسه با ديگر كشور هاي پيشرفته  از شاخص هاي بهداشتي چندان مطلوبي برخوردار نيست و امارات عربي متحده با درآمد سرانه اي حدود 40 برابر در آمد سرانه سريلانكا، از اميد به زندگي يكساني با اين كشور برخوردار است، برابري نيز صرفا با بيمه اجباري يا ساخت بيمارستان هاي مدرن و مجهز متجلّي نمي‌شود. بلكه در تخصيص منابع براساس نياز، در توليد و توزيع خدمات بر اساس يافته هاي اپيدميولوژيك و كيفيت نسبتا يكسان خدمات در مناطق مختلف تعريف مي‌شود. دخالت دولت در كنترل بازار در حال حاضر طرفداران زيادي ندارد. اقتصادهاي كنترل شده از سوي حكومت، امروزه به تاريخ پيوسته اند و خصوصي سازي به عنوان گامي براي يكپارچه شدن نظام هاي اقتصادي دنيا روند روبه رشدي به خود گرفته است. اما عليرغم اين در عرصه بهداشت و درمان دخالت دولت، كمك دولت و نظارت دولت در همه كشور ها امري پذيرفته شده است. تقريبا همه دولت ها در سرمايه گذاري و تامين يارانه براي بخش بهداشت مسئوليت دارند، زيرا بهداشت و درمان، بالاخص بهداشت، ماهيتا كالايي عمومي شناخته مي‌شود كه بخش خصوصي رغبت چنداني براي سرمايه گذاري در آن ندارد.پيچيده بودن عرصه خدمات بهداشتي درماني، بالا بودن هزينه ها ورشد قيمت ها در آن، تقاضاي روزافزون براي برخورداري از بهداشت و سلامت، محدوديت منابع مالي و نيروي انساني، بالا بردن بهره وري و بكارگيري شيوه هاي كنترل و مهار هزينه ها را در اين عرصه بيش از پيش حياتي نموده است نهايتا يك رابطه دو سويه بين وضعيت سلامت فرد با فعاليت اقتصادي او وجود دارد. افراد سالم تر بهره وري بيشتري دارند و يك اقتصاد مولّد، توانايي بيشتري براي خريد مراقبت هاي بهداشتي بيشتر دارد.سلامت كامل، يك پديده آرماني و غيرقابل خريد است اما مراقبت هاي بهداشتي را مي‌توان خريداري نمود. مصرف خدمات بهداشتي از يك ويژگي كه اقتصاد دانان به آن نامطلوب يا بيفايدگي (Disutility) مي‌گويند برخوردار است. به اين معني كه مصرف خدمات بهداشتي في نفسه ناخوشايند است. از طرف ديگر مصرف كالاهاي ديگر مانند ميوه تازه از مطلوبيت (Utility) برخوردار است. مصرف ميوه تازه تشنگي يا گرسنگي را تخفيف مي‌دهد و ممكن است خاطراتي را از سفر هاي دور و دراز نيز تداعي نمايد. يك نكته بسيار مهم اين است كه مصرف يك انتخاب آزاد و رضايت بخش است. توجه به كيفيت به عنوان يك ابزار اقتصادي مي‌تواند عكس العملي سنجيده در برابر تورّم و رشد افسار گسيخته قيمت ها بويژه در رابطه با خدمات بهداشتي درماني تلقي شود

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

بحران اقتصادی جهان درسال جاری و غفلت از اپیدمی بیماریها

صادق یوسف نژاد/ کارشناس پرستاری و دانشجوی کارشناسی ارشد اپیدمیولوژی

هفتم آوریل، ۱۹فروردین، شصت ویکمین سالگرد تاسیس سازمان جهانی بهداشت  و روز جهانی بهداشت و سلامتی و سالروز تاسیس سازمان بهداشت جهانی است .

   هدف از نامگذاری چنین روزی ترغیب دولت ها، سازمان ها و شرکت های بازرگانی به سرمایه گذاری در امور بهداشتی و ساختن آینده ای ایمن تر است.  در حالی که بسیاری از کشورهای جهان با مشکلاتی چون بروز سیل و شیوع بیماریهای پس از آن، خشکسالی و کمبود آب آشامیدنی و غذا روبرو هستند، همکاری اعضای جامعه جهانی به کم شدن چنین اثرات ناگوار جوی منجر خواهد شد.  ایران هم به دلیل موقعیت جغرافیایی اش از جمله کشورهایی است که از پیامد های این تغییرات سخت آسیب خواهد دید. به عنوان مثال سرمای شدید و غیرمنتظره زمستان سال1386باعث شد که محصولات کشاورزی در نقاط مختلف کشور آسیب ببینند و زمزمه بروز خشکسالی در نقاط مختلف کشور شنیده شود. و اکنون نیز خطر خشک سالی و کم آبی ایران را تهدید می کند.سازمان بهداشت جهانی، نخستین مجمع جهانی خود را در سال ۱۹۴۸ برگذار کرد و از همان زمان تصمیم گرفت هرساله روز هفتم آوریل را با عنوان روز جهانی بهداشت نامگذاری کند که این تصمیم از سال ۱۹۵۰ اجرا شد.روز جهانی بهداشت یادآوراین مساله است که تهدیدهای عمومی علیه سلامتی مردم جهان مرز نمی شناسد.بهداشت، توسعه و امنیت جهانی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. سرمایه گذاری در بهداشت سنگ بنای توسعه اقتصادی و توسعه و پیش نیاز رسیدن به بسیاری از اهداف توسعه هزاره است .اشاعه بیماری ها، بلایای طبیعی، تغییرات محیط زیستی، تروریسم باسلاح های بیولوژیک، یا سموم شیمیایی همگی تاثیر گسترده ای بر مردم، جوامع و اقتصاد جوامع در تمام جهان دارند. چنین تهدیدهایی چالش های جدید به شمار میروند و باید پاسخی کارساز و فوری به آنها داده شود. سازمان جهاني بهداشت هشدار داد که بحران مالي کنوني در جهان احتمالا افزايش بيماري هاي رواني، مصرف سيگار و مشروبات الکلي را موجب خواهد شد.،  مارگارت چان مدير کل سازمان جهاني بهداشت در نشست کارشناسان اين سازمان که با محوريت پيامدهاي بحران مالي واقتصادي برگزارشد، با اعلام اين مطلب که جهان پيشتر هم مبتلابه تبعاتي مشابه در ارتباط با بحران ها بوده است، ناتواني مراکز بهداشت دولتي در ارايه خدمات درماني کافي به بيماران به خاطر بحرانهاي مالي را نگران کننده دانست.وي افزود، در شرايط بحران اقتصادي اغلب مردم ار رفتن به مراکز درماني خصوصي خودداري کرده وبه مراکز دولتي مشابه مراجعه مي کنند وتشديد فعاليت اين مراکز با توجه به عدم افزايش بودجه ي آنها از سوي دولت، کار درماني اين مراکز را با مشکلات زيادي مواجه مي کند.درهمين حال، ريچارد نيووارمر نماينده بانک جهاني در سازمان ملل در گفت وگو با خبرنگاران اظهار داشت: “با کاهش ميانگين رشد درکشورهاي درحال توسعه در سال ۲۰۰۹ ، جهان با حدود ۶۰ميليون نفر که زير خط فقر زندگي مي کنند، مواجه خواهد شد.

  با شروع حدودا يکساله بحران اقتصادي در جهان نمي‌توان براي پايان بحران تاريخي گذاشت اين بحران نشان داد که تئوريهاي مادي دوام زيادي ندارند و بحران در اولين گام دامن گير کشورهاي پيشرفته شد. ارمغان اين بحران  فقر،مشکلات بهداشتي ، مسائل اجتماعي و مسايل سياسي و امنيتي است   که مي‌‏تواند  بسيار وسيع و پردامنه باشد.گروه هاي حساس جامعه يعني کودکان ، زنان و افراد سالمند در تيررس مستقيم اين بحران قرار دارند.با توجه به اين در کشورهاي فقير که با مشکلات تغذيه اي جدي روبرو هستند اين مشکل مي تواند وخيم تر و جدي تر باشد.از طرف ديگر در کشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته نيز مشکلات جدي دامن گير سلامت افراد شده است بطوري که سقوط افت شديد قيمت ها باعث اخراج بسياري از کارگران شده و اين باعث بي پولي و حاشيه نشيني و ايجادمشکل اجتماعي وفرهنگي مي شود.

  بحرانهاي  رواني نظير استرس و افسردگي به صورت يک اپيدمي جهاني سلامت بشريت را به خطر انداخته است واين بحرانها در کنارمشکل تغذيه اي  باعث کاهش مقاومت بدن درحملات ميکروبي مي شود و اين در حالي است که افراد حساس و مستعد به ابتلا نيز در جامعه نيز افزايش مي يابد و امکان اپيدمي نيز افزايش مي يابد اين اپيدمي يا همه گيري نه تنها شامل بيماريهاي ميکروبي مي شود بلکه اپيدمي افسردگي مزمن و استرس مرضي را نيز در پي دارد.بايد منتظر رشد تعداد افراد مبتلا به سل،سوء تغذيه،مرگ‌وميرشيرخواران ومادران وسالمندان بود.

   در نهايت اين بحران پايان خوشي نخواهد داشت و حتي با بهبودي جامعه بازمقاومت ميکروبي به آنتي بيوتيک ها در آينده مشکل زا خواهد بود هرچه اين مشکل طولاني تر شود تبعات آن بدتر و فراگير تر خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

رازهایی که مردان باید در مورد زنها بدانند

     کوردستان لطفی /کارشناس بهداشت محیط

    آمارها نشان می دهد که استان کردستان و خصوصاً شهرستان مریوان یکی از شهرهای است که آمار طلاق در آن بیش از حد بالا است .شاید یکی از دلایلی که موجب می شود زن ها و مردها نتوانند به زندگی مشترک خود ادامه دهند این است که همدیگر را درک نمی کنند. متاسفانه در سالهای اخیر طلاق در بین قشر تحصیل کرده نیز بالا رفته است واقعاً مشکل کجاست! خیلی ها مشکل مادی را علت طلاق می دانند ولی همیشه این طور نیست به نظر می رسد یکی از دلایلی که آمار طلاق بخصوص در بین قشر تحصیل کرده بالاست این است که دختر و پسر خیلی از رازها را در مورد یکدیگر نمی دانند رازهایی که باید مردان در مورد زنان بدانند. زنان معمولاً رغبت زیادی برای درد دل کردن با همجنسان خود دارند و شاید یکی از دلایل طولانی شدن مکالمه تلفنی آنها همین است. زنان گاهی احساس حسادت می کنند بعنوان مثال وقتی مرد زمانی را با دوستانش می گذراند یا وقتی مرد با یکی ازهمکاران وی به گرمی احوالپرسی می کند زنان دوست دارند شوهرشان آنها را بر هر کس دیگری ترجیح بدهد.تجربه ثابت کرده بیشتر زوج ها در طول هفته فقط 20 دقیقه را به صحبت رودررو با همدیگر اختصاص می دهند و این در حالی است که زوج های خوشبختی که نزدیک به 25 سال از زندگی خصوصیشان می گذرد عقیده دارند مهم نیست که زن و شوهر چه مدت در کنار هم باشند بلکه کیفیت با هم بودن آنها اهمیت دارد وبهتراست هیچگاه محاسن زنان دیگر در برابر او حرف نزند شاید در ظاهر به نظر می رسد که آرزوی یک زن است که شوهرش خوش تیپ و موفق باشد ولی حقیقت این است که زنان مردی را ترجیح می دهند که در کارهای خانه و نگهداری از بچه ها به او کمک کند و چه بهترکه این کار را بدون نق زدن انجام دهند . شنیدن صدای شوهر در طول روز و زمانی که زن در خانه یا محیط کارش مشغول کار است موجب می شود که انرژی او صدچندان شود و خستگی و مشکلات روزانه به نظرش زیاد بزرگ به نظر نیاید پس بهتر است مرد در طول روز بارها به همسرش زنگ بزند و احوال او را بپرسد . معمولا خریدن هدیه برای یک شخص کار دشواری است مخصوصا برای همسر. آیا بهتر نیست وسایل خانه را برای همسر خود نخرید مثلاً وقتی یک لباسشویی می خرید زن احساس می کند که مرد بیشتر به خودش فکر می کند تا او .گفتن جملاتی مانند غذای امروزت اصلاً نمک نداشت و طعم سوختگی می داد توسط مردها کافی است تا مدتها فکر زن مشغول باشد و حتی دلشکسته شود متاسفانه این جملات و جملاتی نظیر آن در بین مردهای کرد زیاد شنیده می شود . آیا بهتر نیست مرد ایراد همسرش را غیر مستقیم بیان کند مثلاً در مورد غذا می تواند چند روز بعد بگوید که پزشکان معتقدند غذای شور سلامتی انسان را به خطر می اندازد.این مطلب شاید در نظر بعضی ها مسخره بیاید و زیاد آنرا جدی یرند ولی یکی از معضلاتی است که بسیاری از جوانان را درگیر خود کرده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

طرح نظام نوین

بکارگیری طرح نظام نوین بعنوان یک ابزار تنبیهی از طرف برخی از مدیران ، علاوه بر اینکه بر خلاف مبنای تصویب طرح  است بر روی روحیه همکاری پرسنل تاثیر منفی دارد

قاسم سیدی کارشناس رادیولوژی

    گاهی روال کار یا به نوعی  تکـــــرار یک رفتار جای قانون را میگیـــــرد و بعضی اوقات تفسیـــرهای شخصی از قانون همین بلا را سر آن می آورد . مـــــوضوعی که در این مقال در یک بحث گذرا بعنــوان نمونــــه ای از این مقوله بر نظر خوانندگان آگاه وانیار میـــگذرد انگیزه تصویت و اجرای طرح نظام نوین برای کارکنان درمانی وزارت بهداشت در دهه اخیر است . شاید از اوان پرداختن به این موضوع یادآوری این نکته ضروری بنماید که مانور دادن  و خرده گیری از طرح هایی که گاهی موهبت سازمان و گاهی در درون حاشیه قرمز رنگی قرار میگیرند کار چندان ساده ای نباشد. طرح نظام نوین ابتدا تحت عنوان طرح خودگردانی بیمارستانها در مجلس ششم تصویب شد صرفنظر از اینکه در ابتدای اجرای این طرح تعرفه های خدمات بیمارستانی بسرعت سیر صعودی به خود گرفت اما در نهایت تصمیم وزارت بهداشت برآن شد تا بمنظور ایجاد انگیزه کار ، تشویق و جبران خسارات روحی پرسنل درمانی در طی شبانه روز، درصدی از درآمد بیمارستان را تحت مقوله طرح نظام نوین به آنان پرداخت نماید . و از آن پس طرح خودگردانی بیمارستانها جای خود را به طرح نظام نوین داد . در طرح نظام نوین درصدی از درآمد ناشی از خدمات درمانی بیمارستان صرف هزینه های تجهیزاتی و خدماتی مراکز درمان شده و درصدی ( در حدود 50 تا 70 درصد به نسبت تخصص و کار )ازاین درآمد به پزشکان تعلق میگیرد و در صد کمی به مابقی کادر درمان داده میشود. در کنار اینها بخشی از هزینه های پرسنلی از ناحیه اعتبارات دولتی تامین میگردد در واقع مراکز درمانی دولتی کاملا خودگردان نیستند . صرفنظر از اینکه طرح نظام نوین تا حدود زیادی پزشک محور است اما هدف اصلی بانیان و متولیان این طرح تشویق و ایجاد انگیزه کار در پرسنل زحمت کش درمانی بود ه است . حال تفسیر این مصوبه و قانون بدین شکل که چون در حیطه انگیزه و تشویق کارایی دارد پس می توان از آن بعنوان یک ابزار تنبیهی نیز بهره جست ، رویکرد چندان صحیحی بنظر نمی رسد . همچنانکه شاهدیم  روند بکارگیری تنبیهی طرح نظام نوین از طرف برخی از مدیران درمان روز به روز لطمات روحی را افزایش و روحیه همکاری و انگیزه کار را کاهش میدهد . بر مدیران آگاه درمان است تا یک بازنگری بر روال کاربرد های ناصواب این مقوله داشته باشند و تلاش گردد تا طرح نظام نوین همچنان کارکردهای تشویقی خود را حفظ کند و تفاوتهای  آن برای پرسنل  تنها در راستای ایجاد انگیزه کار باشد که به زعم اکثر پرسنل استفاده از  تذکر یا توبیخ کتبی (با یا بدون درج در پرونده) به مراتب کارکردهای بهتری در زمینه اصلاح کم کاریها یا فعالیتهای در خور تنبیه پرسنل دارد .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

عشق،ثروت یا موفقیت

تهیه کننده : سلام نقیب/دانشجوی کارشناسی ارشد  

  زني از خانه خويش بيرون رفت و ديد که سه پيرمرد با ريش‌هاي سفيد بلند در حياط خانه‌اش نشسته‌اند. او آنان را به جا نياورد. پس گفت: گمان نمي‌کنم که شما را بشناسم، اما به نظر مي‌رسد که گرسنه هستيد، لطفاً به درون خانه بياييد و غذايي بخوريد. آنان در پاسخ گفتند: «آيا مرد خانه نيز درخانه هست؟». آن زن پاسخ داد: نه، او در خارج از خانه است.                
آنان اظهار داشتند: پس ما نمي‌توانيم وارد خانه شما شويم. اوايل شام‌گاه، وقتي که شوهر آن زن به خانه بازگشت، همسرش آنچه را که اتفاق افتاده بود، برايش تعريف کرد. شوهر گفت: برو به آنان بگو که من به خانه بازگشته‌ام و از آنان دعوت کن به اندرون بيايند
آن زن به حياط رفت و از آنان خواست تا براي صرف غذا به درون خانه بروند. آن سه مرد در پاسخ گفتند: «ما با يکديگر وارد خانه نمي‌شويم.» زن علت را جويا شد. يکي از مردان در حالي که انگشتش را به سوي ديگري دراز کرده بود، گفت: «نام او ثروت است و آن يکي موفقيت نام دارد و من هم عشق هستم.» او سپس افزود: حال به درون خانه برو و موضوع را با شوهرت در ميان بگذار تا معلوم شود کداميک از ما را مي‌خواهيد که به خانه‌تان بياييم.  آن زن به درون خانه رفت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر که به هيجان افتاده بود، اظهار داشت: جالب است. حال که چنين است بگذار تا ثروت را به خانه‌مان دعوت کنيم. بگذار او بيايد و خانه‌مان را از ثروت انباشته گرداند.  اما زن موافق نبود و گفت: عزيزم، بگذار موفقيت را به خانه‌مان راه بدهيم.               
در اين موقع دختر نوجوانشان که از گوشه اتاق اين گفت و گو را مي‌شنيد، جلو رفت و به‌عنوان پيشنهاد گفت: آيا بهتر نخواهد بود که از عشق بخواهيم به درون خانه‌مان بيايد و محيط خانه را از مهر و محبت انباشته سازد؟ شوهر به زنش گفت: حال که اين‌طور است، بگذار به حرف دخترمان عمل کنيم. پس به حياط برو و از عشق بخواه که به درون بيايد و ميهمان ما باشد.  
آن زن دوباره بيرون رفت و پرسيد: کدام يک از شما سه نفر، عشق هستيد؟ لطفاً به درون بيا و ميهمان ما باش.  
پيرمردي که نامش عشق بود از جاي برخاست و به سوي خانه راه افتاد، اما آن دو نفر ديگر نيز به دنبال او راه افتادند، آن زن به ثروت و موفقيت گفت: من فقط از عشق دعوت کردم به درون خانه بيايد، شما دو نفر چرا راه افتاده‌ايد؟ آن مردان پير در پاسخ گفتند: اگر شما ثروت يا موفقيت را به اندرون فرا خوانده بوديد، دو نفر ديگر در بيرون از خانه باقي مي‌ماندند، اما چون عشق را به درون دعوت کرده‌ايد هرجا که او برود ما نيز با او مي‌رويم. هرجا که عشق باشد، ثروت و موفقيت هم خواهد بود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

تا چه حدی به روحیه کاری پرسنل اهمیت می دهیم؟!

 

مهدی اسدنجات /رادیولوژی بیمارستان فجر

  مفـتخر از آنیـــم در محیــطی قـدم به عرصه خـــدمت گـــــذاشته ایـم که روزنه ای بــــرای بروز پیشنهـادات و انتقادات بر روی آسمانی پر از ستارهباز شده است.  ولـــی گاهی برونداد اندیشه و گاهی سکوت در اندیشه محیط اطرافمان را ناموزون  می سازد که هر دو به نفع کنار رفتن و به نوعی عزلت نشینی است .اما چه زیبا و عقل پسند است که انسان بتواند آنچه را که بدان ایمان دارد با تمام وجودش ازآن دفاع کند و بر نظرهای خواهانش بگذراند . ما برآنیم تا در محیطی پر از نفس های آزاد ،روحیه های شاداب وآموزه های انسانی، عشق خدمت به انسانیت را تجربه نماییم . هرازگاهی اندیشه کوچک خویش را درگیر        می سازیم و در لابه لای عرق های پیشانی همکاران به جستجوی ابزارهای ضد خستگی برای پرسنل میگردیم . آیا بجا نیست هر چند ماه یکبار با جمع کردن اکثریت آنان در یک مکان و با یک تشکر و قدردانی حتی بدون هیچ گونه پذیرایی عرق پیشانیشان را پاک کنیم ؟ آیا بهتر نیست در همان مکان از اقدامات مسئولین برای ایجاد رفاه کاری و اقدامات جبرانی در مقابل زحماتشان برایشان بگوییم ؟آیا بهتر نیست بجای یادداشت  چند دقیقه زودرفتن و دیرآمدن بمنظور تاثیر در امتیازات پرسنلی علت آنها را از همکاران جویا شویم؟ چه بسا همکاری بچه خردسالش از سرویس جامانده و خودش خواسته آنرا به مدرسه برساند. یا شاید همکاری بخاطر دادن قرصهای والدین پیرش بعضی روزها  ناگزیر باشد که دقایقی دیر سر کار برسد یا زودتر به منزل برود .آیا یادداشت این زمانها بجای احساس همدردی، روحیه آنها را آزار نمیدهد ؟در کنار همه اینها باید به فکر راههایی بود که صمیمیت و روحیه همکاری را در محیط جمعی بالا ببرد.در این راستا  اگر مدیریت بتواند با کسب بودجه های تفریحی به این مهم همت بگذارد مطمئناً اردوهای دسته جمعی تاثیر بسزایی در افزایش روحیه کاری و همکاری خواهد داشت

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

بهارانه

 ل - احمدی

    هنوز آغاز نکردیم شکوفایی یک طبع بی قرار را ،بهاررا، هی رشته طویل افکار را می چینیم که سیصد و شصت و پنج روز سهم کمی نبود  می شد هیجان کودکی را باز یافت و از اشتیاق درک نابالغ آن ایام حلاوت ها چید ، میشد از بوی خاک و باران  چشمهایمان راسرمه کشیم و خوابمان در بستری بر فراز ابرها باشد. می شد ابرهای بکر ومه فرونشسته راکه  از صحبت بوسه و باران لبریزنددیده نوازش کشید .  میشدحراج کرد دل را ،  آتش به مال زد ،  و غنیمت شمرد ایام را، و میزبان  شویم مردمانی را که تحملمان نمی کردند سلام را می گذاشتیم برای پایان که خداحافظی را بر زبان نیاریم .می شدحتی ته مانده ی زمستان تب کرده اش راهم که گاهی دخل احساس را میاورد  ،تاآخرش بخندیم.و و و ...

  و اینک بهار دیگری با تمامیت هستی بخش خود از راه رسید .میشود ندامت چیدن گلی دیگر با ما نباشد  و عقده زبان به تکلم  سخن بگشاییم ،حدیث تکرار نگوییم  آنسوی پرچین های مرطوب از خنکای عطر باران  با شکوفه های نارنج آشتی  کنیم  به باغبان سرشت نشان دهیم که باغ های این دشت تمام عطر هایشان را با جیب هایمان قسمت کرده اند به سکوت پشت کنیم به ستاره ، به نور سلام. زمستان گناه بی توبه ای بود که باید به نفع بهار خود را کنار میکشد  تا ما باور کنیم که عمارت سرد و بی روح باغ ارم هم هر بار به خنده می افتد.ما را هم با خود می برد تا شبیه خنده او شویم و در نازکی خیال مخملی  با سر انگشتان خود بال پروانه ها را شانه زنیم ولی نخراشیم و باور کنیم میتوان مهربان بود و آموزه های بهار می تواند فرهنگ و آهنگ گزند و آسیب را از وجودمان  زایل گرداند.نیک میدانیم که هر کدام از ما به مقتضای سن و سال و حال و روز خود با توالی فصول و در نهایت رستاخیز طبیعت سالیانی همدم بوده ایم و آنچه این منظر به ما میآموزدجزء لاینفک آیین ما و جوانب طبیعی  وفرهنگی اجتماعی آن تبلور زیبایی و شمیم مهربانی و همزیستی مسالمت آمیز است. اگر چه خورشید ش روز را می آرایدبه هزاران رنگ شب را نیز در گنجه ی اسرارش داردتا همه چیز و همه کس را به یک رنگ ببینیم!به این امید که طراوت شکوفه های بادام ،عطر نارنج و گل یاس بر دشت و دمن دلهایمان مستدام باشد و به لطف بهار بزداییم هر غباری را که از ما به غرور آینه دل همنوعانمان جراحت وارد میکند ،وروحهای زنگار گرفته را تطهیر داده و افکار دلمه بسته محال را به حقیقت پیوند دهیم.چنین پنداریم و ایمان آوریم که بهار رهرو ا دائم ین پهنه بوده و آذین بند و بربط زن هر کوی و دیاری است و سلام و صداقتهای ما نیز رایحه ای است نشات گرفته ازو.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

مطالب کوتاه و خواندنی

-داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با دست دیگر نقاشی می کرد.

-هیتلر از مکانهای بسته وحشت داشت.

-مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند .

- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است.

-اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند.

-ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در بر ابر تجزیه مقاومند .

-دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسانها صبح ها خمیازه می کشند.

-کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند .

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است.

-مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید.

-چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند.

سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت.

***

داستان خانم نظافتچی

در امتحان پایان ترم دانشکده استاد ما سوال عجیبی مطرح کرده بود من داشتم به همه سوالات به راحتی جواب می دادم تا به آخرین سوال رسیدم "نام کوچک خانم نظافتچی دانشکده چیست؟ سوال به نظرم خنده دار می آمد ، در طول چهار سال گذشته من همیشه این خانم را می دیدم ولی نام او چه بود ؟ من کاغذ را تحویل دادم ، در حالیکه آخرین سوال امتحان بی جواب مانده بود .پیش از پایان آخرین جلسه ، یکی از دانشجویان از استاد پرسید : استاد منظور شما از طرح آن سوال عجیب چه بود ؟ استاد جواب داد : در همه حرفه ها شما افراد زیادی را خواهید دید که همه آنها شایسته توجه و مراقبت شما هستند باید آنها را بشناسید و به آنها محبت کنید حتی اگر این محبت فقط یک لبخند یا یک سلام دادن ساده باشد ، من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

دستگیری دندانکش خارجی

  طي شكايات واصله از سوي جمعي از شهروندان محترم مريواني مبني بر فعاليت دندان پزشكي فردي غريبه (که پس از دستگیری وی معلوم شد از عربهای سوریه است ) و اقدام به پر كردن و كاشت دندان با قيمت پايين طي بررسيهاي بعمل آمده از سوي مسئول واحد دهان و دندان با هماهنگي مدير محترم شبكه و واحد درمان فرد مذكور شناسايي و توسط نيروي انتظامي دستگير شد 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

سرگذشت بزرگان

    آنتون هوک در سال 1632 میلادی در یک خانواده فقیر هلندی که از راه سبد سازی امرار معاش می کردند به دنیا آمد در کودکی پدرش را از دست داد و به آمستردام مهاجرت کرد و در آنجا در یک مغازه خواربارفروشی مشغول بکار شد، در 21 سالگی به زادگاه خود بازگشت و خود مغازه خشکبار فروشی باز کرد، و چون درآمدش کفاف زندگیش را نمی داد نگهبانی شهر را نیز عهده دار شد بطوری که تا پاسی از شب بر دروازه شهر پاس می داد. هوک که از کودکی عشق وعلاقه زیادی به کارهای فنی داشت و یگانه سرگرمی او ساختن و صیقل دادن آینه های مختلف بود. تا آنجا که با پشتکار حیرت انگیز خود 400 ذره بین دقیق و کامل ساخت. بعدها با استفاده از ذره بینهای خود میکروسکوپ ساده ای ساخت و با آن به مطالعه و تحقیق در باره اشیاء ریز ذره بینی مشغول شد. از جمله تحقیقاتی را پیرامون الیاف پوستی، ساختمان موی حیوانات، و سروبال مکسها و سایر حشرات آغاز نمود و دنیای عجیبی را زیر میکروسکوپ خود مشاهده کرد از جمله یک بار مقداری باران که در گودالی جمع شده بود را در زیر میکروسکوپ خود تحت مطالعه قرارداد جهانی از موجودات ذره بینی را در حال تحرک و جنب و جوش دید و برای اولین بار نام ((موجودات مضر)) بر آنها نهاد که بعدها به موجودات ذره بینی شهرت یافتند. هوک پس از کشف موجودات ذره بینی  تصادفاٌ قطره ای از خون انگشت خود را در زیر میکروسکوپ مشاهده کرد و به وجود گلبولهای موجود در خون پی برد. وی نتایج تحقیقات خود را برای انجمن سلطنتی فرستاد ولی با ناباروری و تمسخر آنان مواجه شد ولی هوک از پای ننشست و عاقبت پس از نامه نگاریهای فراوانی که شمار آنها به 375 نامه بالغ گردید و نیز با فرستادن میکروسکوپ کوچکی را که خود ساخته بود اعضای انجمن را وادار به پذیرش اکتشافات خود کرد و آنان را از اکتشافات خود در شگفت گذاشت سرانجام دنیای آنروز در برابر نبوغ و پشتکار او سر تعظیم فرود آورد آکادمی علوم پاریس او را تشویق کرد و تزار روسیه و ملکه الیزابت به ملاقاتش آمده و از نزدیک دستگاهش را مشاهده کردند. هوک تا 91 سالگی به تجقیقات علمی خود ادامه داد و حتی روزهای آخر عمرش از یکی از دوستانش خواست تا با نوشتن نامه ای به انجمن سلطنتی، آنان را از آخرین کشفیات خود باخبر کند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

بازهم امحاء داروهای قاچاق

  دو محموله داروهاي قاچاق كشف شده توسط نيروي انتظامي از افرادي كه از راه غير قانوني دارو وارد كشور مي نمايند  با همكاري نماينده شبكه بهداشت پس از تعيين ارزش آن بنا به دستور مقام محترم قضايي در تاريخ 27/ 8 /87 وتاريخ 2/9/87امحاء گرديدند ارزش تقريبي اين دو محموله جمعا" معادل  21717800. ريال  است .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

تاسیس نظام پزشکی شهرستان مریوان

   بدنبال پیگیریهای شبکه بهداشت و درمان مریوان نظام پزشکی این شهرستان تأسیس خواهد شد. پس از تلاشهای مصرانه مدیریت شبکه بهداشت و درمان مریوان پس از سالیان متمادی بلاخره سازمان نظام پزشکی  در مریوان شروع بکار خواهد نمود. سازمان نظام پزشکی در شهرستانهایی دایر می شود که دارای بیش از 100 نفر پزشک، دندانپزشک،داروساز، دکترای علوم آزمایشگاهی، ماما و کارشناسان پروانه دار پیراپزشکی باشد. گزارشهای اولیه حاکی است که به دنبال تصمیم بردایر نمودن نمایندگی سازمان نظام پزشکی در مریوان، دکتر عابدی فرد و دکتر علی پور بترتیب به عنوان روسای هیئت اجرایی و نظارت بر این انتحابات تعیین گردیدند که بلافاصله اطلاع رسانی در سطح شهرستان انجام گردید و افرادی برای پست هیئت مدیره این سازمان ثبت نام نمودند که پس از بررسی های نهایی از هر گروه نفراتی تائید صلاحیت شدند و مجاز شدند که از مورخه 16/10/87 لغایت 26/10/87 مشغول تبلیغات انتخاباتی شوند. انتخاب تعیین هیئت مدیره در مورخه 27/10/87 در بیمارستان فجر انجام می گیرد و در نهایت 11 نفر شامل ( 6 پزشک، 1 نفر دندانپزشک، 1 نفر داروساز، 1 نفر علوم آزمایشگاهی، 1 نفر ماما، و 1 نفر کارشناسان پروانه دار پزشکی) بعنوان هیئت مدیره انتخاب می شوند و از بین آنها 1 نفر بعنوان رئیس سازمان نظام پزشکی شهرستان انتخاب خواهد شد. سازمان نظام پزشکی هر شهرستان بعنوان صنف مدافع حقوق صنفی پزشکان و پیرا پزشکان عمل می نماید. ( در شماره آتی وانیار وظایف و عملکرد سازمان نظام پزشکی را جهت تنویر افکار همکاران درج خواهیم نمود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

خشم و راههای مقابله با آن

 

سلام نقیب / دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت  پرستاری

    خشم يکي از هيجان هاي پيچيده انسان و واکنشي متداول نسبت به ناکامي و بدرفتاري است. همه ما در طول زندگي با   موقعيت هاي خشم برانگيز روبه رو شده ايم. از يک طرف خشم پاسخ طبيعي انسان است و از طرف ديگر مي تواند روابط بين فردي را مختل کند و ما را از رسيدن به اهداف باز دارد. در حقيقت خشم هيجان شايعي است که بيشتر نسبت به دوستان و نزديکاني که انتظارات و خواسته هاي ما را برآورده سازند، تجربه مي شود. هيجان هايي که بيشتر با خشم همراه است عبارتند از: ، تنفر، تحريک ، حسادت ، رنجش ، غرض ورزي ، تحقير و ناراحتي                .                                                                                                   

علل خشم :

تحقير شدن يا مورد تبعيض قرار گرفتن - پيشداوري ، مورد فريب يا عهدشکني قرار گرفتن تحقير شدن احساسات و ارزش ها يا اقتدار واقعي فرد از سوي ديگران، از سوي افراد مهم مورد بدرفتاري و بي توجهي قرار گرفتن، موردتجاوز بدني يا کلامي قرار گرفتن،                                                    

شيوه کنترل خشم:

وقتي با ما بدرفتاري مي شود يا ناکام مي شويم ، بايد به ياد داشته باشيم که در مقابل خشم يک فرد مقابله کننده هستيم. و بايد بتوانيم از مهارت هاي مختلفي براي کنترل خشم خود استفاده کنيم. . مهارت هاي مختلفي براي کنترل خشم وجود دارد که به چند مورد به شرح زير اشاره مي شود:                             

خود آرام سازي:

وقتی عصباني هستيم ، استفاده از مهارت هاي خودآرام سازي بسيار مفيد و اثربخش است. حقیقت دارد که مي گويند وقتي عصباني هستيم پيش از اين که پاسخ بدهيم بايد تا عدد 10 بشماریم اين کار به ما فرصت مي دهد تا بهترين راه حل را انتخاب کنيم.  همچنين مي توانيم با تنفس آرام و عميق در مدتي کوتاه خود را کاملا آرام کنيم سپس در وضعيت بهتر و آرام تر راه حلهاي خود را بررسي کنيم. . اگر احساس مي کنيم فريادزدن يا عمل پرخاشگرانه به نفعمان است ، مي توانيم اين کار را بکنيم.                                انجام ارزيابي اوليه:

 يک نقطه شروع خوب براي آموختن شيوه مقابله با خشم ، تجزيه و تحليل ارزيابي هاي اوليه خود است. وقتي ارزيابي اوليه از رويدادي ناکام کننده و مشکل ساز به عمل مي آوريم بايد معين کنيم آيا مساله ارزش ناراحت شدن را دارد يا نه؟ اگر دريافتيم از خشمي بي اساس رنج مي بريم ، احتمالا اين گونه خواسته هاي نامعقول را از خودمان داريم.                                                                 .
چون من بشدت ميل دارم افراد با من منصفانه و با ملاحظه رفتارکنند . پس آنها بايد حتما اين گونه با من عمل کنند.       

خلاق بودن

وقتي هيجانات ناراحت کننده اي را تجربه مي کنيم مي کوشيم از طريق گفتار اين عبارات احساس... مي کنم ، اين به نفع من نيست. چگونه مي توانم به شيوه اي مفيد با اين احساسات مقابله کنم» راه حل مفيدي را اتخاذ کنيم. در بيشتر موارد واکنش فوري ما نسبت به اين احساس بهترين پاسخ ممکن نيست ، پس اندکي تامل کنيم. اگر بتوانيم از خلاقيت خود استفاده کنيم پيدا کردن شيوه مقابله مناسب با خشم آسان تر خواهد بود.به جاي اين که بگذاريم هيجان ما را کنترل کند، مي توانيم از هيجان به عنوان فرصتي براي رسيدن به تجارب خلاق و جديد استفاده کنيم                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  |